على محمدى خراسانى

97

شرح مكاسب (فارسى)

[ آرى حاكم شرعى مىتواند حكم اعدام او را صادر كند و با اذن حاكم او را بكشند . ] بدليل اينكه روايات تقيه اطلاق دارند و فرموده : لا تقيّة فى الدم و دنبالش نفرموده : اين دم مستحق قتل هم نباشد پس شامل مستحق هم مىشود و لا يجوز قتله . 2 - آرى جايز است زيرا كه فلسفهء تقيّه در خود روايات حقن و حفظ خون است و انسانى كه مستحق قتل شده بايد خونش ريخته شود و در واقع تقيّه براى حفظ خونى است كه محقون الدم باشد نه مهدور الدم و مستحق القتل لحدّ محقون الدم نيست . پس قتل او جايز است و مشمول اين روايات نيست . مشهور فقهاء به وجه اوّل فتوى داده و اكراه را مجوّز قتل اين مؤمن هم ندانسته‌اند . قوله : و امّا المستحق : مؤمنى كه عمدا مؤمن ديگر را به قتل رسانده به عنوان قصاص مستحق قتل شده ، حال ظالمى مؤمن ديگر را تهديد مىكند كه چنين مستحق قتلى را بكشد آيا با اكراه و اجبار ، چنين قتلى جايز مىشود ؟ مىفرمايند : خير زيرا كه عمومات لا تقيّة فى الدماء اين مؤمن را مىگيرد و فلسفهء تقيّه را هم دارد چون او نسبت به غير اولياء دم محقون الدم است و كسى حق تعرّض به او را ندارد ، آرى اولياء دم حق دارند قصاصا او را به قتل برسانند يا عفو نموده و ديه بگيرند . قوله : و ممّا ذكرنا : روايات تقيّه كلا مربوط به مؤمن [ شيعه اثنى عشرى ] است و هدف از تشريع تقيّه هم حفظ دماء شيعيان است و امّا نسبت به مخالفين و اهل سنّت ، روايات تقيّه [ از جمله دو روايت قبل ] نفيا و اثباتا ساكت است . لذا جاى اين سئوال هست كه اگر مؤمنى را تهديد كنند به قتل يك مخالف آيا چون مكره شده حق دارد او را بكشد يا خير ؟